شب یلدا

شعری برای دخترم

 شعری برای یلدا

سلام به نو گل بابا / عسل کجایی این روزا

نمیدونم آخه چرا / تو گم شدی بین ماها

شرمنده اتم عزیز ِدل / برای کل ماجرا

یه وقت دلت چیزی میخواست /میدیدی تو مغازه ها

اما بابای آس و پاس / حتی نداشت پول سیاه

زمونه دور میزد منو / منم به دور شماها

اسیر اهریمن تن / آدم نبودم به خدا

حالا تو اینه بیخبری / به یاد اون گذشته ها

بازم خدا رو شاکرم / کنار زدم خیلی چیزا

خلاصه هیچ وقتی نشد / برات پدر باشم "بابا"

حالا دارم حصرتهامو / تو شعر میگم به آدما

تا هم خودم خالی بشم / هم بمونه عبرت ما

وقتی دلم سبک بشه / خالی میشم ازغُصه ها

سعی میکنم تلافی شه / تمام این بد بختیها

تا وجدانم آروم بشه / بخاطر حق شما

خدا جونم یعنی میشه / منم برم جزو خوبا ؟

خودت هوامو داشته باش / خودت منو بکش بالا

اینم تمام هنرم / آخر شعرم ، شد دعا

تقدیم به کل نو گلا / هدیه ام واصه شب یلدا  

باآرزوی سلامتی و لبخند همه کودکان

/ 0 نظر / 5 بازدید